علی بهگام پیشکسوت فرهنگی

مرحوم استاد دکتر سید قادر لاهوتی، استادمحمودمنطقیان، مرحوم استادعلی خواجوی

سعید حرمت

فرهنگ جامعه شناسی تاریخی

معنی تلمیت سوار
تَلمیت ، talmit همان زین زنانه است که برروی اسب و یا قاطر بسته می شود
وبیشتر مخصوص زنان متشخص یا (✷‿✷)
بی وی (✷‿✷) و نوعروسان (✷‿✷) تلمیت سوار بودند و به عبارتی دیگر تَلمیت به اسبی گفته می شده که برای آوردن عروس آراسته می شده و عروس را با آن به منزل داماد می آوردند. تَلمیت شامل خورجین که وسایل (✪‿✪) بیوی (◉‿◉) درون آن بودند ،یک ناز بالش جلو ویکی درعقب بود روی بالش ها نوعی بافتنی بنام موج می کشیدند وبا نوعی بند به نام ◖وریس♕ بسته و تزیین می شد دراصل تَلمیت سوار همان زن اسب سواراست که همپای مرد اسب سوار
می باشد ، که هردو نشانه بزرگی،اصالت و ریشه داربودن را داشته باشند•تلمیت برپشت اسب یا مادیان ویا قاطر بسته می شود.درجاهای صعب العبور برپشت قاطر بسته می شود چون مقاومت قاطر بیشتراست.تَلمیت به عبارتی دیگر مترادف با کجاوه است که بیشتر برای زنان بزرگ و نوعروسان مهیا میکردند. و مهمتر برای زنان خوانین،کدخدایان،ریش سفید وکلانتر و ثروتمندان رَمه دار و گله دار مهیا میشد .
تَلمیت شامل خورجین ،متکا،جُل،نوعی بافتنی زیبا به نام موج،وِریس،افسار بَزَک شده،سینه بند،برای جلوی خورجین تادر سربالایی ها خورجین نیفتد،و نوعی بند بَزک شده درعقب خورجین برای جلوگیری از سقوط خورجین در سرازیری ها بوده است . بستن تَلمیت و بَزَک تَلمیت بستگی به وُسعِ تَلمیت سوار و سن تَلمیت سوارهم داشته است،مثلا عروس وتازه عروس که برای زن جوان بَزَک و تزیین بیشتری دارد،بستن تَلمیت قاعده وقانون خاصی دارد ،برای مثال اول جُل اسب را می گذارند، بعد روی جُل خورجین سوار میکنند و روی خورجین دوتا بالش نازبالش بزرگ یکی در جلوی خورجین و یکی درعقب خورجین گذاشته می شود.روی بالش های بزرگ ،رو انداز زیبای موج گذاشته می شود ،وبعد با وُریس به روش خاصی تنگ زده می شود ویا به عبارتی بسته می شود بطوری که تَلمیت سوار هم درجلو و هم در عقب خصوصا از سقوط در سراشیبی ها محافظ شود . تَلمیت سوار زن هم پای مرد زین سواراست.درصد کمی از زنان از تلمیت استفاده می کردند چرا که عده زیادی وُسِع تَلمیت سواربودن را نداشتند ...
تَلمیت اول بر روی مادیان بسته می شد،درصورت نبودن مادیان ، بر روی اسب و درصورت نبود اسب برروی قاطر
خلاصه کلام اینکه تلمیت سواران زنان با اصالت و با اصل نسب و زیبای ایل بوده اند که دیگر کمتر دیده می شوند.وجای شان رابه زنان امروزی ماشین سوار داده اند همانطور که ماشین ها جای اسب را گرفته است.تغییر سبک زندگی نبایست میراث گذستگان را در جهت افول اخلاق و تربیت باشد،کرامت، اخلاق، تربیت، قانون بومی مبنی بر انسانیت انسان و حرمت انسان،... در تغییر و تحول اجتماعی واکاوی شود•••
بهرام آریان مهر بابادی نوئی

꧁꧁꧁꧂꧂꧂

نکته های جامعه شناسی تاریخی✓ بهگام

#بعضی #لذت ها به #
برخی #ذلتها نمی ارزد•♡☆♡#لذت#ذلت#
☆✓تاج امیرگلپابهگام

✓✓✓✓✓✓✓✓✓

🔴ساختمانهای ✓ضد زلزله در عصر ✓✓هخامنشیان✓✓!بناهای ساخته شده در 2500 سال پیش در مجتمع پاسارگاد تحمل زلزله با شدت 7 ریشتر را دارند.این بناها بر روی 2 پی قرار دارند که پی اول از ✓سنگ و ✓ملات و ✓ساروج بوده و پی دوم فقط از سنگ می باشد که بر روی پی اول می لغزد و به این ترتیب می تواند در برابر زلزله مقاومت کند.این شیوه جز جدیدترین تکنولوژی سازه می باشد که در دنیا انجام می شود و ایرانیان در زمان هخامنشیان به آن پی برده بودند و چقدر اسفناک هست که پس از 2500 سال در این کشور زلزله 5 ریشتری باعث ✓مرگ 40000 ایرانی می شود. همانطور که آگاه هستید ایران در خط زلزله خیز جهان قرار دارد و بناهای به جا مانده پرسپولیس و پاسارگاد که از 2500 سال پیش تا کنون باقی مانده است گواه این سند است.موسسه مقابله با حوادث طبیعی ✓سومیتومو ژاپن نیز ازایرانیان بعنوان اولین مردمان جهان در مقابله با حوادث طبیعی و کنترل آن یاد کرده است.این تکنولوژی توانسته است بناهای پاسارگاد و پرسپولیس را که در خط زلزله خیز جهان نیز واقع شده اند را در حدود ۲۵ قرن مصون نگه دارد!
♡☆✓✓✓☆♡☆✓✓✓

فضلی منش رحمت اله
سلام ، وقت بخیر آقای بهگام
مشاهد ننوده ام که شما در مواردی ادعاهای زیادی دارید.
یک عالم باید همواره اینطور فرض کند که در اطرافش کسانی هستند که از او سواد و اطلاعات و توان تدقیق و تجزیه و تحلیل تجربی ، علمی و عقلانی بیشتری دارند تا باهوشیاری تام و نگرش همه جانبه در اظهارنظرهایش توفیق بیشتر و ایرادات کمتری دیده شود.
سوالی از شما می پرسم که می دونم جوابشو بلدید هدفم تدقیق بیشتر شما و همه جانبه نگریستن در مورد موضوعاتی است که نظر می دهید. مثل همین موضوع جنگ.
سوال: محمد شفیع خان نویی در هنگامه ی نوشیدن قهوه و تماشای رقص و شنیدن آواز موسیقی شاد در لوس آنجلس جنگید و کشته شد؟
یا در هنگامه ی مبارزه در جنگی که توسط خاندان محمد طاهرخان در پهناللی بر او تحمیل شده بود و کیان حاکمیت و حیثیت سیاسی - اجتماعی اش را به مخاطره انداخته بود؟
و بالاخره بدانید که همانطور که گاهی جنگ و اشغال و تصرف سرزمین و تجاوز به حقوق و خونریزی و.... ناپسند و منفی و مذموم و نکوهیده است (مثل جنگ های صلیبی ، اشغال فلسطین و تحمیل همه جانبه جنگ در حمله صدام به ایران و....و....) گاهی هم جنگ و ایذاء و مبارزه با دشمن متجاوز برای دفاع از حقوق ، سرزمین ، کیان و شرف و حیثت اجتماعی یا دفاع در برابر او ضروری است و حتی بر سکوت و ذلت در آرامش ترجیح و رجحان عقلانی دارد
(مثل جنگیدن و دفاع و مبارزه ی همه جانبه در مقابل نمونه ها و مثالهایی که قبلا ذکر کردم ، اعلام و شعار مشهور هیهات من الذله امام حسین (ع) نیز نمونه ی مثال زدنی دیگری از اینگونه میارزات و جنگ هایی است که بر سکوت و رفاه و آسایش و ارامش رجحان عقلانی و اخلاقی دارد)
پس قضاوت و اظهار نظری که به صورت مطلق راجع به موضوع جنگ و مبارزه در موردی که سنجاق کردم نموده اید ، قطعا ناصواب و غلط و نادرست است و باید با بهره گیری از قوه ی عظیم عقلانی و بررسی همه جانبه پیرامون هر موردی از جنگ هایی که اتفاق افتاده یا می افتد ، برای هر مورد با مداقه ی کافی نظر صحیح و درست داد که طبیعی است که جنگ گاهی ممدوح و مورد تحسین و تایید و گاهی ناپسند و مذموم و مردود است یا خواهد بود. همچنان که یک قاضی خوب و مسلط و عادل در مورد همه ی موضوعاتی که پروندهایشان نزد او برده می شود به صورت کلی یک قضاوت مطلق نمی کند بلکه با رسیدگی و بررسیهای همه حانبه در هر موردی ، یک قضاوت دقیق و صحیح خاص همان مورد خواهد داشت و طبیعتا از موردی به مورد دیگر نیز نظرش متفاوت خواهد بود. و مرغش یک پا نخواهد داشت.
꧁꧂
سلام. بهگام✓✓✓✓جنگ عراق علیه ایران بود.
اسرائیل پایگاه امریکا و غاصب است.
اما در باره جنگ طلبی من کجا نوشته و اسم کسی را برده ام
من ادعایی نداشته و ندارم
خلط مبحث فرموده اید
هیچ کدام از بزرگان جنگ طلب نیستند بلکه این استعمار بوده است که بر طبل جنگ می کوبد
برداشت شما نادرست است
بهگام
به چند نکته توجه کنید:
محتوا را نمی توان بسته به تایید اطرافیان انچنان کاهش بار علمی و ادبی داد تا از مفهوم عاری شود.بارعلمی محتوا امری است که می تواند دیگران را راغب به فهم و درک و مطالعه و پردازش امور بر اساس بهترین الگو بنماید.
خلط مبحث فرموده اید.
🪻
محمد شفیع خان نوئی کاریزماتیک، قریب ۱۲۵۵قمری نزدیک روستای پاپی ها طولیان توسط محمدعلی خان نوئی برادر زاده اش کشته شد و محمدطاهرخان بر اساس نوشته میرزا فتاح گرمرودی قریب 1250قمری فوت شده بود.
قهوه خوردن و رقص زنان ساخته ذهن نگارنده آن متن به من است و جای تعجب است مجموعه ای از تناقض ها را ارائه فرموده اید.
در مورد جنگ و جنگ طلبی هنوز متنی به اسم بردن از کسی نام برده نشده است اگر متن را ارائه بدهید سپاسگزارم تا واکاوی شود.
کلیپ های کلی که نامی از کسی برده نشده است دال بر مضمونی که اشاره فرموده اید نیست•
در خصوص نقد بهترست نخست کنه هدف محتوا را دریافت کنید و سپس بتدریج وارد حوزه نقد شوید.
سپاسگزارم
پراکندگی نقد تان آنقدر وسیع است که هر کدام از مباحث مستلزم چند روز تمرکز است.
✓وارد شدن به نقد حوزه نوشتاری نقد شونده✓ادعای ها نقدشونده✓محدودیت اطلاعات دیگران✓اطلاعات گسترده دیگران✓سئوالی می پرسم جوابشو بلدید✓جنگ✓قهوه خوردن محمدشفیع خان نوئی✓تماشای رقص زنان ✓از کجا اثبات نموده اید.... کیان حاکمیت و حیثیت سیاسی_اجتماعی اش را به مخاطره انداخته بود؟ ✓جنگ های صلیبی✓اشغال فلسطین✓تحمیل جنگ و حمله صدام به ایران✓جنگ و جنگ طلبی ✓جنگ و دفاع امام حسین ع✓جنگ ممدوح و مضموم•••
نظر دهید

کرایی  

استاد «نورمحمد مجیدی کرایی»
در سال 1311 خورشیدی ،در شهرستان لنده از توابع استان کهگیلویه و بویراحمد ،دیده به جهان گشود.
پدرش کربلایی احـــــمد مجیدی کرایی ، کلانتر ایل بزرگ کرایی بود،او نیز از کلانتران و مدیران سیاسی ایل و تبارش بود .
او اکثر عمر خود را در روستای تراب وسطی از شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد گذراند،پیشه اش کشاورزی و باغداری و به آن افتخار می کرد.

نورمحمد مجیدی کرایی ، حدود 19 عنـوان کتاب و پژوهش (چاپ شده و نشده ) در زمینه تاریخ ایران و استانهای کهگیلویه و بویراحمد ،خوزستان و فارس تالیف نموده است . از جمله :
1-اورنگ باختگان ایران (سه جلد)
2-ایل باستانی کرایی
3-ابرزنان ایران
4-ناشکفته ها (شعر)
5-تاریخ و جغرافیای کهگیلویه وبویراحمد
6-تاریخ وجغرافیای ممسنی
7-تاریخ وجغرافیای بهبهان
8-یادواره نظام سنتی ایلات کهگیلویه وبویراحمد
9-آذرخش عشق در فرهنگ داستان سرایان
10-فرهنگ واژگان لری (چاپ نشده )
11- کارنامه سیاسی واجتماعی کریم خان زند (وکیل الرعایا )
12- علما وشعرای کهگیلویه و بویراحمد
13- شاپورخوره (سرزمین شاپور)
14- آثارباستانی واسلامی شهر شیراز
1۵جغرافیای طبیعی و تاریخی کهگیلویه وبو

☆☆☆☆☆گلپابهگام.سکوت گلپا.تاج امیری🎻:
تاریخ جامعه شناختی
ایل کرایی با ایل طیبی امروز یکی نیست.گرچه ممکن است نیای مشترک ملی و نسبت قومی داشته باشند.
نشیمنگاه قدیم ایل کرایی (از 3000سال پیش تا 300سال پیش) در دوره‌های مختلف جابجایی داشته، ولی تقریباً حول یک منطقه مشخص می‌چرخیده است. دودمان ایل کرایی از خاندان‌های ساسانیان و هخامنشیان است که از قوم پارس و نژاد آریایی هستند. خواستگاه اولیه این دو خاندان در رشته‌کوه زاگرس میانی و دشت‌های منتهی به آن بوده است لالستان سرحد و‌خیراباد گرمسیر آنان بود.در دوره چهاربنیچه نشانی از این ایل وجود ندارد. اما این ایل در دوره صفویه و پایان آن چنان قدرتمند نبود در ۱۳۵۷ه.ق.صفی میرزا قیام و سبب شد نادر افشار آنها را متواری کند . اگر الان بخواهیم روی نقشه خواستگاه اولیه این دو خاندان را مشخص کنیم، تقریباً خاک غرب استان فارس، استان کهگیلویه و بویراحمد، شرق و شمال خوزستان، چهارمحال و بختیاری و جنوب استان اصفهان می‌شود. اما بعد از ورود دین اسلام به کشور ایران و تقریباً از زمان حکومت بنی‌عباس به این طرف (1200سال پیش) جایگاه ایل کرایی تقریباً خاک شهرستان‌های کنونی کهگیلویه، لنده، نورآباد ممسنی، لردگان، بهبهان، بهمئی، رامهرمز، باغملک، ایذه، هفتکل، مسجدسلیمان و شوشتر بود. حدود 750سال پیش در زمان هلاکوخان که پادشاه لرستان بزرگ امیر تکله بود، جنگی بین این دو در نزدیکی قلعه منگشت از توابع بخش صیدون شهرستان باغملک رخ داد و منجر به شکست سپاه امیر تکله شد. در این جنگ پیکره اصلی سپاه امیر تکله را مردان ایل کرایی تشکیل می‌دادند. دولت مرکزی نیز به همین خاطر حدود 18طایفه و تیره از 44طایفه ایل شاهی و باستانی کرایی را از سرزمین یاد شده در بالا به نقاط مختلف ایران از جمله استان‌های کنونی فارس، بوشهر، کرمان، خراسان، سیستان و بلوچستان و ایالت بلوچستان و سایر نقاط کشور پاکستان کنونی و غیره تبعید می‌کند. در همین زمان بود که به علت از بین رفتن اقتدار و سازمان مرکزی ایل شاهی و باستانی کرایی نیمی ‌از طوایف ایل کرایی یعنی طوایف ولایتی ایل بختیاری مانند باب دینیاران از شاخه هفت لنگ که شامل طوایف: اورک، شالو، سهید، گوروئی، نوروزی، کورکور، بویری، سرقلی، عالی محمودی و... است که در شهرستان ایذه کنونی ساکن بودند به مرور زمان از پیکره ایل کرایی جدا شدند و از 500سال پیش به این طرف، جزء ایل بختیاری محسوب می‌شوند. این جنگ و کوچ اجباری باعث کوچکتر شدن سرزمین ایل کرایی شد. از حدود 750سال پیش تا 400سال پیش نشیمنگاه حدود نیمی ‌از طوایف باقی مانده ایل کرایی تقریباً شهرستان‌های کهگیلویه، لنده، باغملک، بهبهان، بهمئی و شمال رامهرمز بود. در زمان شاه عباس صفوی و امیر بوداق کرایی نیز جنگی رخ داد که باز هم باعث کوچ اجباری نیمی ‌دیگر از ایل شاهی کرایی توسط دولت مرکزی صفویه به تمام نقاط ایران و کشورهای همسایه عربی شد و باز هم سرزمین ایل کرایی به علت کاهش جمعیت آن و از بین رفتن سازمان تشکیلاتی آن کوچکتر شد. طوایف طیبی و بهمئی از این زمان ظهور می‌کنند و جمعیتشان رو به رشد رفت و در سرزمین و نشیمنگاه اصلی ایل شاهی و باستانی کرایی جایگزین شدند و به مرور زمان تبدیل به ایل مستقل شدند. حدود 300سال پیش سرزمین ایل کرایی فقط خاک غربی شهرستان کهگیلویه، لنده، بهمئی و بخش صیدون از شهرستان باغملک بود. اما در300سال پیش کاید گنجی کرایی، کلانتر بزرگ و مقتدر ایل باستانی کرایی نیز در جنگ با نیروهای دولت مرکزی نادرشاه افشار شکست خورد و باعث کوچ بیشتر طوایف ایل کرایی از این سرزمین به استان‌های فارس، کرمان، خوزستان و سایر استان‌ها و همچنین کشور عراق و سایر کشورهای عربی شد. چندین سال بعد کاید مراد کرایی فرزند کاید گنجی کرایی نیز کلانتری ایل را در دست داشت که چندین جنگ بین ایل باستانی کرایی و حکومت زندیه در گرفت و تلفات سنگینی به لشکریان حکومت زند وارد شد. کاید مراد کرایی بعد دستگیر و روانه زندان شیراز شد. بعد از کاید مراد کرایی ایل کرایی به علت کاهش جمعیت آن در اطراف شهر لنده کنونی تقریباً به صورت طایفه درآمد که بعضی از نویسندگان به صورت عمدی یا غیرعمدی، این جمعیت باقی مانده از ایل شاهی و باستانی کرایی را زیرمجموعه ایل طیبی نوظهور به شمار آورده‌اند.
در حال حاضر نشیمینگاه طوایف و تیره‌های به جا مانده از ایل باستانی کرایی که حول محور نشیمنگاه قدیم و اجدادی می‌چرخد در روستاهای اطراف شهر لنده، دهدشت، سوق، زیدون، تشان، صیدون، لیکک و ابوالفارس است.
@mysocoot

꧁꧁꧁꧂꧂꧂

از شاخه های هفت لنگ شامل طوایف: اورک ،شالو، سهید، گوروئی، نوروزی،کورکور، بویری، سرقلی، عالی محمودی و...... است که در شهرستان ایذه کنونی ساکن بودند و به مرور زمان از پیکره ایل کرایی جدا شدند و از ۵۰۰ سال پیش به این طرف جزء ایل بختیاری محسوب می شوند این جنگ و کوچ اجباری باعث کوچکتر شدن سرزمین ایل کرایی شد ،از حدود ۷۵۰ سال پیش تا ۴۰۰ سال پیش نشیمنگاه حدود نیمی از طوایف باقی مانده ایل کرایی تقریبا شهرستان های کهگیلویه ،لنده ، باغملک،بهبهان ،بهمئی و شمال رامهرمز بود . در زمان شاه عباس صفوی و امیربوداق کرایی نیرجنگی رخ داد که باز هم باعث کوچ اجباری نیمی دیگری از ایل شاهی کرایی توسط دولت مرکزی صفویه به تمام نقاط ایران و کشورهای همسایه عربی شد و باز هم سرزمین ایل کرایی به علت کاهش جمعیت آن و از بین رفتن سازمان تشکیلاتی آن کوچکتر شد. طوایف طیبی و بهمئی از این زمان ظهور می کنند و جمعیتشان رو به رشد رفت و در سرزمین و نشیمنگاه اصلی ایل شاهی و باستانی کرایی جایگزین شدند و به مرور زمان تبدیل به ایل مستقل شدند.حدود ۳۰۰ سال پیش سرزمین ایل کرایی فقط خاک غربی شهرستان کهگیلویه ، لنده ، بهمئی و بخش صیدون از شهرستان باغملک بود .اما در ۳۰۰ سال پیش کاید گنجی کرایی، کلانتر بزرگ ومقتدر ایل باستانی کرایی نیز در جنگ با نیروهای دولت مرکزی نادرشاه افشار شکست خورد و باعث کوچ بیشتر طوایف ایل کرایی از این سرزمین به استان فارس ، کرمان ، خوزستان ، بوشهر ، اردبیل ، سیستان و بلوچستان ،کرمانشاه ، و سایر استان ها و همچنین کشور های پاکستان ، هندوستان، ، افغانستان ، عراق و سایر کشورهای عربی شد. چندین سال بعد کاید مراد فرزند کاید گنجی کرایی نیز کلانتری ایل را در دست داشت که چندین جنگ بین ایل باستانی کرایی و حکومت زندیه در گرفت و تلفات سنگینی به لشکریان حکومت زند وارد شد .کاید مراد کرایی بعد دستگیر و روانه زندان شیراز شد.بعد از کاید مراد کرایی ایل کرایی به علت کاهش جمعیت آن در اطراف شهر لنده کنونی به صورت طایفه در آمد که بعضی نویسندگان به صورت عمدی یا غیر عمدی ، این جمعیت باقی مانده از ایل شاهی و باستانی کرایی را زیر مجموعه ایل طیبی نوظهور به شمار آورده اند در حال حاضر نشیمنگاه طوایف و تیره های به جامانده از ایل باستانی کرایی که حول محور نشیمنگاه قدیم و اجدادی می چرخد ودر روستاهای اطراف شهر لنده ، دهدشت ، سوق ، زیدون، گچساران ، رامهرمز ، روستای کره یاسوج، تشان ، صیدون ، لیکک، هندیجان ، ابوالفارس و.......... است .

꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂

صفی میرزا و ادعای شاهزادگی در کهگیلویه
نویسنده: شادروان جمشید قائمی
نسخه PDF نوشته:
| صفی میرزا و ادعای شاهزادگی در کهگیلویه | ارسال
پس از سقوط دولت صفوي، مدّعياني چند سرراست كردند تا به اصطلاح، تخت و تاج از دست رفته سلاطين صفوي را كه محمود افغان بر آن تكّيه زده بود، باز ستاند؛ كوشش هايي كه به بار ننشست. بي كفايتي شاهزادگان مدّعي و عدم اتّحاد بين آنان و عدم اعتماد مردم به اصالت آن ها و از همه مهمّتر ضربة مهلكي كه بر پيكرة دولت صفوي وارد آمده بود، چنان آن را در هم شكست كه هيچ كوششي نتوانست اين درخت دويست و بيست ساله پير و خميدة ضربت خورده را سر راست نگاه دارد. شورش صفي ميرزا در كوهگيلويه نيز در راستاي برپايي اين درخت خميدة خشكيده انجام شد كه نه تنها به نتيجه نينجاميد بلكه خودوي را فروشكست.
شكست « گلون آباد » و به دنبال آن ورود محمود افغان به پايتخت صفويان و پايان حكومت طولاني اخلاف شيخ صفي الدّين، در واقع طوايفي از مردمان ايران آن روز را بر اريكة قدرت نشاند كه روزگاري دراز به خصوص در سلطنت آخرين سلطان اين خاندان ـ سلطان حسين ـ مظالم و ستمگريهايي را متحمّل شد كه طاقت اغماض آن نداشت . شوريد و بساط خاندان صوفي صفوي را در هم پيچيد.
با پايان سلطنت سلطان حسين صفوي در محرم 1135 ق و ورود افغان به اصفهان، اندك اندك مدّعياني براي احياي مجدّد دولت صفوي سر برافراشته امّا راه به جايي نبردند. اين شاهزادگان و مدّعيان، در واقع به اسم حمايت از خاندان صفوي و افراشتن خيمه و خرگاه سلطنت وارد ميدان شدند. آنچه آنان را بر آن داشت كه به نام صفوّيه سر بر آورند و خود را به طور مستقلّ و مجزّا از طايفه صفوي، نخوانند بايد در وابستگي و علايق مردم به اين خاندان ديد كه آن هم مربوط مي شود به انتساب آنان به ائمه اطهار (ع) و حمايت از مذهب تشيّع و جايگاه خاّص در طريقت صفوي و نيز ماندگاري آنان كه بالطّبع در پذيرش آنان به عنوان حاكم و سلطان، امري آسان بود.
بنابر اين شگفت نيست كه پس از سقوط اين سلسله، عدّه اي با هدف قدرتمداري خود و به اسم احياي دولت صفوي در گوشه و كنار ملك برخيزند . يكي از اينان، معصوم ميرزا مشهور به صفي ميرزا است. درباره اين شخص، آراي متفاوتي ابراز شده است . محمّد شفيع طهراني او را فرزند شاه سلطان حسين دانست كه به كوهگيلويه رفته و سكّه و خطبه به نام خويش زد.
صفي ميرزا ولد شاه سلطان حسين، از صفاهان يك راست به كوه كوهگيلويه تشريف برده رحل اقامت افكند. و بعد از چندي كه يك گونه جمعيّتي به آن شاهزاده عالي نسبت رو داد چنانچه سكّه و خطبه آن سرزمين را به نام نامي خويش رايج الوقت و بلند آهنگ اظهار گردانيد. 1
همومي افزايد : ابتدا سكّه يي زد كه شعر زير بر آن نقش شده بود :
سكّه ز توفيق شهي لافتا
زد صفي، آن خسروكشور گشا
و بعد به صورت زير تغيير داد :
ز بعد سكّه طهماسب ثاني
صفي زد سكّه صاحبقراني2
ميرزا مهدي خان استرآبادي، اصل او را از طايفه كراني مي داند :
حقيقت احوال او اينكه : مومي اليه شخصي بود از طايفه «كراني»، در سنة هزار و صد و سي و هفت هجري ازخليل آباد بختياري منبعث شده، ادعّاي شاهزادگي، و پسري خاقان شهيد(سلطان حسين) نمود. وي مي گفت كه نام من اوّلاً ابو المعصوم ميرزا بوده، ثانيا اين اسم را خود گذاشته‌ام3
محمّد كاظم مروي هم او را از طايفه گرايي دانست كه وارد خليل آباد بختياري شده بود.
..... صفي ميرزا نامي مجعول النّسب كه از طايفه گرائي بود، وارد خليل آباد بختياري شد، و در آن حدود شهرت تمام داد كه من ولد خاقان شهيد شاه سلطان حسين ام، و خواهري دارم كه در دهات همين نواحي گذاشته، و خود وارد اين حدود(شده ام ) كه شايد جمعي از هواخواهان و دولت طلبان و نمك شناسان ما جمعيّت نموده، شايد اين عار وننگ را از جماعت افاغنه استرداد نمايند، يا اينكه به سمت روم رفته داد خواهي به قيصر نماييم4
كسروي بر دروغ بودن ادعّاي صفي ميرزا تاكيد دارد يعني شاه زاده بودن او را نمي پذيرد.وي آورده است :
در اين ميان در سال 1137 كسي ناشناخته و گمنام در كوهستان بختياري پيدا شده، خود را پسر شاه سلطان حسين خوانده، مي گفت كه از اصفهان از كشتار افغانان گريخته است. بايد دانست كه اين زمان كه در ايران شورش و آشوب بر پا بوده، يكي از دوره هايي است كه يك رشته شاهزادگان دروغي در اين گوشه و آن گوشه پيدا شده اند. يكي از آنان همين كس است (صفي ميرزا ) 5
و منشي بهبهاني مي نويسد : « بعضي از معارف به يقين او را شناخته كه از مشايخ عبّاس سكنه كراني واقع در كوهگيلويه بوده » 6 كه چند سال گمنام زيست و جالب است تركي بلد نبود و « لهجه اش فارسي صرف بوده.»7
امّا آنچه در ابتدا باعث گرويدن مردم منطقه به او شد، شايعه خروج صفي ميرزا در ايّام محاصرة اصفهان بود كه از چنگ زندانبانان خود را به بختياري رسانده است،هرچند تبعات اين فرار، به قتل عام بسياري از شاهزادگان انجاميد.
صاحب « تذكره شوشتر » او را « شخص مجهول الحال » مي نويسد : « در اين بين شخص مجهول الحال در بختياري ظهور نمود كه خود را ببنوّت منسوب به نواب مالك رقاب مي شمرد و صفي ميرزا نام خود مي گرفت.»8
پس از ادعّاي صفي ميرزا، بسياري از عمّال شوشتر و كوهگيلويه و بختياري به او پيوستند و مقدمش را گرامي مي داشتند. استرآبادي مي نويسد : « محمّد حسين خان حاكم بختياري از راه ساده لوحي با سر خيلان بختياري وجود او را مغتنم شمرده، مقدم او را گرامي و محترم داشته، سر بر ربقة اطاعتش گذاشت.»9
عبد الله جزايري يادآور مي شود كه :محمّد حسين بختياري، موضوع را به آگاهي تهماسب كه در آذربايجان به سر مي برد،رساند. امّا تا پيش از رسيدن پاسخ شاهزاده « سرخيلان بختياري به استصواب محمّد حسين خان مصلحت خود را در تمكين و اقتدار او ديدند و بساط فرمانفرمائي جهت او چيدند و عمّال و اعيان شوشتر را به آنجا طلبيدند و و ابو الفتح خان (حاكم شوشتر) نيز به آنجا رفت.»10
معصوم ميرزا، زني از شواهد اصفهام را شاهد خواهري خود ادعّا كرد كه در يكي از بلوكات اصفهان گذاشته بود. و خواجه سراياني براي آوردن خواهر خوانده خود فرستاد كه او را با شكوه تمام پيش او آوردند و در مساجد و منابر خود را شاه خواند و حكمرانان به شهرها و ميان ايلات فرستاد.11
منشي بهبهاني مي نويسد : « از هر طرف، هركس به اميدي روانه بختياري خصوصاً الكاء شوشتر كه نزديكتر و سليقه مردم آنجا به هرج و مرج راغب تر بود، از وضيع و شريف و صحيح و سخيف به متابعت اراجيف، روانه الكاء بختياري شده.»12 همو متابعت حاكم بختياري ـ محمّد حسين خان ـ را چنين مي نويسد : عالي جاه ابو الفتح خان 13 به مظّنة آن كه گاه باشد كه اين دروغ، راست باشد يا به متابعت خلايق آن جا كه شهر كوران است بايد دست بالاي چشم گذاشت، به ايشان همسفر حجاز و نجدين، صدق و كذب را پيش گرفت.»14
به نظر مي رسد در بختياري حمايت كافي به دست نياورده، از اين رو، راهي شوشتر شد. كه به قول منشي بهبهاني « اكثر اهالي شوشتر كه تشنه لب اين شور و شرّ بودند، او را استقبال كردند» 15 و البتّه آن چه مزيد حمايت او شد چاپار ساختگي بود كه شاهزادگي او را تأييد كرد. ووي را فرزند شاه سلطان حسين دانست.16
صفي ميرزا، شيخ ناصر آل خميس را بيگلر بيگي كوهگيلويه و شيخ فارس آل كثير 17 را حكومت شوشتر و دزفول داد. و شيخ درباش را هم حاكم « دورق »18 نمود. از اين زمان از مردم كوهگيلويه، جمعي به او پيوستند و اين مساله او را بر آن داشت به طرف كوهگيلويه حركت كند.
گفته شد سه چهار هزار سوار و پياده در ركاب او بوده اند. وي هر يك از سركردگان را عنواني داد : ميرزا محمد تقي شوشتري ( اعتماد الدّوله )، سيد نور الدّين شوشتري كه پدر صاحب تذكرة شوشتر بود ( صدرخاصّه)، طهماسب بيگ فيلي ( ايشيك آقاسي باشي )، قايد محمّد زكّي ممسني ( ناظر بيوتات )، ميرزا محمّد سلطان كرماني ( ديوان بيگي )، اسماعيل خان ( وكيل الدّوله )، علي خان بيگ ولد فضلعلي بيگ ( قوللر آقاسي‌)، قايد محمّد شريف بابوئي ( امير آخور باشي ). 19
صفي ميرزا با اين جمعيّت در شوال 1136 ق وارد بهبهان شد. 20 اما استر آبادي ظهورش را در سال 1137 ق نوشت.21 در بهبهان و روستاهاي اطراف دست تعدّي بر مردم گشاد و براي مخارج و سيورسات بر مردم سخت گرفت كه نتيجة آن، رويگرداني عدهّ اي از ريش سفيدان زنگنه، بيگدلي و آقاجري از وي بود.
هنگامي كه نامة تهماسب دوم مبني بر دروغين بودن ادعّاي صفي ميرزا به كوهگيلويه رسيد، ابو الفتح خان و بسياري از او روي بر تافتند. با اين حال بيشتر شيوخ عرب با وي بودند و اختيار كارها را به دست داشتند. صاحب تذكرة شوشتر، ياد آور مي شود : بسا فتنه ها از وجود او بر پا شد و مردمان بي گناه به قتل رسيدند واجامر و اوباش دست يافتند »22
جزايري مي نويسد : نامه تهماسب دوم از آذربايجان به كوهگيلويه رسيد.23 و كسروي نيز به تبع او همين را ياد آور مي شود. 24 امّا استر آبادي 25 و مروي 26 نوشته اند: تهماسب در آن زمان در خراسان اقامت داشت.
درباره پايان كار صفي ميرزا، سيّد مصطفي تقوي مقدّم آورده است : پس از آن كه ماهيّت واقعي صفي ميرزا بر مردم آشكار شد به « قائد گنجي » رئيس مقتدر طايفه كرايي، تيره دينيار پناه برد . قايد گنجي او را در محل رود كوف كرايي يعني محّل كنوني طايفه آل طيّب گرمسير، پناه داد. دولت مركزي اصرار بر دستگيري صفي ميرزا داشت ولي قايدگنجي، تحويل پناهنده را خلاف سنّت عشايري و جوانمردي دانست كه البتّه، هم طايفگي در اين حمايت بي تأثير نبود. دولت در سران طايفه كرايي تفرقه انداخت، بدين سبب ملّا بيت الله داماد قايد گنجي را تحريك به قتل او كردند. ملّا بيت الله ابتدا سران طايفه كرايي را جمع و پيشنهاد كرد كه به قايد گنجي توجّه بدهندكه فرمان نادر و حكومت مركزي لازم الاجرا است وگرنه همه فاميل قرباني خواهند شد.
قايدگنجي پيشنهاد سران طايفه كراني را رّد كرد . پس از آن، ملّا بيت الله، « پير آلي » برادر قايد گنجي را متقاعد ووادار به قتل او كرد. پير آلي كه سر تفنگچي كشيك داران قايد گنجي بود، شبانه با تفنگ فتيله اي، برادر خود را به قتل رساند و رياست طايفه را به دست گرفت. پس از كشته شدن قايد گنجي، صفي ميرزا همراه ملّا بيت الله و چند محافظ ديگر به قلعه الغچين كه در آن زمان مركز حكومتي كوهگيلويه بود، برده شد. او را در محّرم سال 1140 ق اعدام كردند و سرش را به دربار فرستادند . قتل قايد گنجي و تحويل صفي ميرزا، براي طايفه كرايي تبعات مهمّي در پي داشت ؛ قرائن تاريخي حكايت از آن دارد كه : هواداران قايد گنجي به خونخواهي او سر به شورش برداشتند. ورود نيروهاي دولت مركزي به منطقه براي سر كوبي شورشگران، حكايت از وسعت شورش دارد.
نادر، دسته‌اي از سپاه خود را كه از ايل ابيوردي يا بوالوردي بودند براي سركوب هواداران صفي ميرزا و قايد گنجي به منطقه اعزام داشت. اين سپاه به نواحي رود كوف، مركز طايفه رفتند و از آن جا به طايفه شيخ مهدي كرايي كه در حدود كوههاي رود تلخ كنوني اقامت داشتند حمله و تعداد زيادي از آنان را دستگير كردند و پس از ساختن مناره‌اي گچي، سر آنان را از بدن جدا ساخته و به مناره چسباندند. پس از سر كوب، بخش مهمّي از طايفه كرايي به نقاط ديگر فارس و خوزستان كوچانده شدند. 27
منشي بهبهاني پايان كار او را اين چنين مي نويسد :
امرا در استيضال او كمر بسته در شب بيست و چهارم محّرم الحرام سنه 1140 تمهيد مقدّمه را تمام نموده، طلوع صبحي كه تيغ دو دمة خورشيد از نيام افق سر زد و سپاه اشعه به تاراج زخارف انجم، دست پروردگان آن دولت در كمال استعداد و جمعيت هم چنان كه هر روز چون مژگان بر دور چشم، در دور خانه او بودند ؛ امروز همگي چون صفوف خاربستِ دورِ مرغزار، از چهار طرف، ديوار را احاطه، و شروع به غوغا نمودند 28
صفي ميرزا پس از دو ساعت مقاومت، ازعمارت پايين آمده با اسب به صحرا زد تا اين كه او را دستگير كرده و « عاقبت الامر رجّالة كم بخت ؛ آن برگشته بخت را از فراز تخت و غلاف رخت به سختي سخت، بيرون كشيده» كشتند.29
نتيجه‌:
كوشش هايي چند براي احياي مجدّد حكومت صفوي در پس از سقوط اصفهان شده بود و البتّه حاصلي جز كشت و كشتار و نا امني و خرابي براي مردم نداشت . در ميان شورشهايي كه غالبا سردمدارن آن خود را منتسب به خاندان صفوي مي كردند ـ به جز سيد احمد ـ رگ و ريشه اي از آن خاندان يافت نمي شد.
و ميرزا معصوم مشهور به صفي ميرزا نيز يكي از آنان بود وهر چند در ابتداي كار، مردمان او را با اشتياق پذيرفتند امّا سر انجام او را رها كرده و حتّي خود به قتلش رساندند . آنچه مردمان را در آغار شورشها به دنبال خود مي كشيد ميل به آزادي و رهايي از ستم ستمگران زمانه و نا امني خاصّ آن دوران پر آشوب بود. در ميان علل و عوامل ناكامي مدعيّان سلطنت در اين دوره بجز بي كفايتي غالب مدعيّان كه بيشترِ اوقاتِ خود را به عيش و عشرت و باج ستاني از مردم صرف مي‌كردند، عدم اتحّاد بين آنان بود تا جايي كه به رغم تمايل سيّد احمد براي اتحّاد با تهماسب، هيچ روزنه ي اميدي از سوي تهماسب پديدار نشد.
بنابر اين صفي ميرزا كه انتساب او به خاندان صفوي از سوي همان تهماسب ردّ شده بود، جاي خود داشت و نتيجه آن شد كه حكومت دير پاي صفوي عليرغم نفوذي كه كمابيش در قلوب توده ها داشت نتوانست دوباره جاپايي بازكند و به تاريخ سپرده شد.
پي نوشتها :
1ـ محمّد شفيع طهراني، مرآت واردات، تصحيح منصور صفت گل، ميراث مكتوب، 1383، 166
2ـ همان جا.
3ـ ميرزا مهدي خان استرآبادي، جهانگشاي نادري، تصحيح عبد الله انوار، تهران، انجمن مفاخر و آثار فرهنگي، 1377، 21. ر. ك لارنس لكهارت، انقراض سلسله صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران، ترجمه مصطفي قلي عماد، تهران، 1364، 345.
4ـ محمّد كاظم مروي، عالم آراي نادري، به كوشش ميكلو خوناي كلاي، تصحيح و مقدّمه محمّد امين رياحي، تهران، زوّار، 1364، 48.
5ـ احمد كسروي، تاريخ پانصد ساله خوزستان، تهران، بهمن، 1373، 102ـ100
6ـ منشي بهبهاني، بدايع الاخبار، (خطي)
7ـ همان جا .
8ـ سيد عبد الله بن نور الدّين جزايري، تذكره شوشتر، اهواز، كتابفروشي صافي، 1328، 90.
9ـ استر آبادي، همان، 21.
10ـ جزايري، همان، 91ـ90 .
11ـ محمّد كاظم مروي، همان، 49.
12ـ منشي بهبهاني، همان.
13ـابو الفتح خان، فرزند بيژن خان و نوه فضعلي بيگ در زمان شورش صفي ميرزا، حاكم شوشتر بود. با بزرگان شوشتر به صفي ميرزا پيوست، امّا پس از روشن شدن ادعّاي دروغين صفي ميرزا از او دوري گزيد و در برابر او جبهه گرفت. اين ابو الفتح خان در زمان شورش محمّد خان بلوچ عليه نادر شاه به محمّد خان بلوچ پيوست و توسّط نادرشاه به قتل رسيد. ( ر. ك جزايري، همان، 92-90 ) حزين لاهيجي ياد آور مي شود كه ابو الفتح خان در منطقه شوشتر از او پذيرايي كرد. (محمّد علي حزين لاهيجي، تاريخ حزين، اصفهان، تأييد، 1332، 70)
14ـ منشي بهبهاني، همان .
15ـ همان
16ـ همان.
17ـ آل كثير، نام قبيله اي در خوزستان است كه مركّب از سه هزار خانوارند و در غرب و جنوب رود دزفول در سياه چادرها منزل دارند و در قريه « قومات » نيز نزديك سيصد خانوار از اين قبيله ساكن است و اين قبيله به تيره هاي سعد، عناقچه، و ضياغمه و جزء آن منشعب مي شود و آنان تا ساحل نهر هاشم، يورت دارند. ( علي اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 1، زير نظر محمّد معين و جعفر شهيدي، تهران، دانشگاه تهران، 1373، 196) در زماني كه فتنه صفي ميرزا در كوهگيلويه بالا گرفت بيشتر شيوخ عرب هواخواه او شدند و حكومت شوشتر و درفول از سوي صفي ميرزا به شيخ فارس آل كثير واگذار شد و اداره امور با اسفنديار بيگ بود كه مردي عاقل و نيك منش بوده و « پيوسته افتادگان رادستگيري » مي كرد و در اواخر عمر از امور ديواني استعفا نمود و مسجد و مدرسه و موقوفات بنا نهاد. ( جزايري، همان، 93-91)
18ـ ورق، شهري بود ميان بصره و اهواز كه در قسمت سفلاي رود جراحي قرار گرفته است. دورق همان فلاحيه امروزي ست كه در سال 1262 ق توسط شيخ كعبي به وجود آمده است. در زمان تهماسب اوّل صفوي (930ـ984 ق )، دو رق، در اشغال ايلات قزلباش كوهگيلويه بود و در سال 1000 ق، سيّد مبارك والي خوزستان، آن را از تصرّف آنان خارج ساخت.
در سال 1029 ق بيگلر بيگي فارس، آن را متصرّف شد و در سده دوازدهم، در دست ايلات عرب نژاد كعب قرار گرفت. دهخدا، مداخل دورق را 5877 تومان نوشت. ( ر. ك دهخدا، همان، ج 8، 11223 و ميرزا سميعا، تذكره الملوك، تعليقات مينورسكي،‌ترجمه مسعود رجب نيا، به كوشش محمّد دبير سياقي،تهران، امير كبير، 1368، 207)
19ـ منشي بهبهاني، همان.
20ـ همان.
21ـ استرآبادي، همان، 21.
22ـ جزايري، همان، 96ـ90.
23ـ همان جا .
24ـ كسروي، همان، 104ـ101.
25ـ استر آبادي، همان، 21.
26ـ مروي، همان، 48.
27ـ سيّد مصطفي تقوي مقدّم، تاريخ سياسي كوهگيلويه، تهران، مؤسّسه مطالعات تاريخ معاصر، مؤسّسه مطالعات وپژوهشهاي سياسي، 1377، 74ـ73.
28ـ منشي بهبهاني، همان.
29ـ همان جا.
منابع
ـ استرآبادي، ميرزا مهدي خان . جهانگشاي نادري . تصحيح عبد الله انوار، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1377.
ـ تقوي مقدّم، سيّد مصطفي .تاريخ سياسي كوهگيلويه . تهران : مؤسّسه مطالعات تاريخ معاصر، مؤسّسه مطالعات وپژوهشهاي سياسي، 1377.
ـ جزايري، سيد عبد الله بن نور الدّين . تذكره شوشتر . اهواز : كتابفروشي صافي، 1328.
ـ حزين لاهيجي، محمّد علي. تاريخ حزين . اصفهان : تأييد، 1332 .
ـ دهخدا، علي اكبر. لغت نامه . زير نظر محمّد معين و جعفر شهيدي، تهران : دانشگاه تهران،1373.
ـ طهراني، محمّد شفيع . مرآت واردات . تصحيح منصور صفت گل، تهران : ميراث مكتوب، 1383.
ـ كسروي، احمد. تاريخ پانصد ساله خوزستان . تهران : بهمن، 1373.
ـ لكهارت، لارنس . انقراض سلسله صفوّيه و ايام استيلاي افاغنه در ايران . ترجمه مصطفي قلي عماد، تهران: 1364 .
ـ مروي، محمّد كاظم . تاريخ عالم آراي نادري . به كوشش ميكلو خوناي كلاي، تصحيح و مقدّمه محمّد امين رياحي، تهران : زّار، 1364.
ـ منشي بهبهاني، بدايع الاخبار، (خطي).
ـ ميرزا سميعا.تذكرة الملوك .تعليقات مينورسكي،‌ترجمه مسعود رجب نيا، به كوشش محمّددبيرسياقي،تهران : امير كبير، 1368

ساعی و حامی و همیاران جامعه و تاریخ، فرهنگ و ادب،تحقیق و نویسندگی

**از افراد ساعی و حامی و پشتیبان مهرورز انسان و فرهنگ دوست در جهت انسجام درونی و وحدت تصمیم، انجام کارها و امور فرهنگی معنوی تقدیر به عمل می آید•امید آنکه این الگو حمایت شان مستدام و دیگران به تاسی از رفتار مثبت خردورز قادر به ایفای نقش پر ثمر خود باشند تا در این مجموعه جهت میثاق های اجتماعی واقع بشوند•••**
**☆کشاورز✓سیف اله ازاده✓مهندس یاسین فتحی زاده✓☆شاپور روا✓شهرام روا✓عطا۶ اله زیدانی✓ضرغام زیدانی✓☆حداد وحدت✓☆مهندس جهانبخش باوند✓شرمت اله دستپاک✓حیدر بژم✓استادسعیدحرمت✓دکتر امید آزاده✓غلام نصر✓اسفندیار عبادی نژاد✓فرزین باوند✓گودرز فتحی زاده☆☆✓استاد توفیق دیهیم✓محمدشریف همتی✓شهاب بهاران✓ •••**
**اسامی افرادی که مایل اند اضافه شوند، لطفا با پیام یادآوری کنند•**

امید یونسی زیلایی نوئی

حیدر بژم نوئی

کی جهان باوند

حاج شیرزاد باوند

قاجار

۱ : آذربایجان و گرجستان به موجب قرارداد ننگین گلستان در سال۱۸۱۳ میلادی در زمان فتحعلیشاه قاجار از ایران جدا شد .(حدود ٢٠۵ سال پیش)
۲-منطقه نخجوان و ارمنستان بموجب قرارداد ننگین ترکمنچای درسال ۱۸۲۸ میلادی درزمان فتحعلیشاه از ایران جدا شد(یعنی حدود ١٩٠ سال پیش).
۳-افغانستان و هرات به موجب معاهده پاریس در سال ۱۸۵۷ میلادی در زمان محمدشاه قاجار از ایران جدا شد (یعنی حدود ١۶١ سال پیش ).

درود
درسته نویی ها قبلا ایل بزرگی بوده اما بعدا توسط محمد طاهر خان بویراحمدی منقرض شد و الان ایل نویی در ایل بویراحمد ایل دشمن زیاری ایل طیبی،ایل بهمئی ایل قشقایی ادغام گردید
بخش زیادی از نویی ها در جلاله زیلایی لردگان سرفاریاب روستای نده سکونت دارند
( سیف الله آزاده کارآفرین نمونه استانی پسر دایی مادرم است)

الان همه طوایف بخشی از ایل بویراحمدی هستند
متاسفانه جدیدا کلمه پیشوند ایل در بعضی از طوایف زیاد بکار برده می‌شود که کاملا اشتباه است
ایل تامرادی ایل کی گیوی یا ایل جلیل کاملا اشتباه است
همه طوایف بخشی از ایل بزرگ بویراحمد هستند
مثال باید بگیم تیره تیرتاجی ایل بویراحمد یا تیره تامرادی ایل بویراحمد

و اما ایل قدیمی نویی 🎻
ايل نويي
نوئيها ايل بزرگي بودند كه در مناطقي از بويراحمد سفلي ،كهگيلويه و دشمن زياري سكونت داشتند كه قسمتي از طوايف دشمن زياري نويي ، خواجه ها مي باشند.دراواسط قرن سيزدهم حدود سالهاي 70-1260 ه .ق تقریبا ۱۹۰ سال پیش نوئيها بواسطه حمايت دولت مركزي از بويراحمديها مورد بي مهري حاكمان وقت قرار گرفتند وبدليل كمك هاي دولت فارس به بويراحمدي ها وعدم اتحاد دربين خوانين نوئيها بمرور ضعيف و ضعيف تر شدند تا جايي كه حكمران نوئي به نام آقاخان فرزند محمد شفيع خان كه داماد شكرالله خان بوير احمدي بود ، قلعه پیلي شمال دهدشت راكه براي مهريه همسر خود داده بود تسليم خداكرم خان بويراحمدي نمود. وبراي هميشه از آن محل خارج گرديد وحكومت داري ايل نوئي پايان يافت.ودسته ها وطوايف ايل نوئي درايلات بويراحمد وكهگيلويه پراكنده ودر آن ايلات ادغام گرديد.
هرچند عملاً ايلات وطوايف ايل نوئي ازصحنه اقتدار ايلي وهيبتي كه بيلربيگي نوئي ها درزمان قدرت وحكومت خود داشتند،مقهور حكومت وقت گرديد اما نبايد ازوجود حقايق تاريخي صرف نظر كرد،كه دراين خصوص به اختصارشمه اي از آنچه راجع به ايل نوئي دركتاب ها،گفتار ها وباقيمانده ايل نوئي وكهنسالان اين ايل بر جاي مانده است وجهت اطلاع ويادآوري اذهان عموم ثبت وضبط گرديده فراموش شود. هنوز اشعاري از پيرمردان وكهنسالان در گوشها زمزمه مي كند كه در وصف نويي ها در زمان شكست از بوير احمديها مي سرودند.
بويراحمد كلاه نمدي ركاب چويي . ني تري جنگ بكني بي خان نويي
بوير احمد كلاه نمدي ركاب زين اسب تو چوبي است نمي تواني باخان نويي جنگ بكني .
يا در جايي ديگر بعداز شكست نوييها از طرف خان كور شده بوير احمد كه هرگز تصور سوار شدن بر اسب محمد شفيع خان نويي را نمي كرد چنين سروده شده است .
خيا نه بنگريت وا خوش وكارش . اسب سه مشفي خان كوري سوارش
خيانه =خداررا - بنگريت = نگاه كنيد – واخوش = با خود ش

كار خدارا ببينيد كه چگونه كوري بر اسب سياه محمد شفيع خان
سوار شده كه هرگز چنين فكري نمي كرد .
طبق گفته ي بزرگان مانده بر جاي ايل نوئي وافراد مسن ،محمدشفيع خان 1000سواره نظام داشته كه وقتي منطقه پرعلف كلاچوي در اطراف پلي آتش مي گيرد .براي خاموش كردن آن دستورمي دهدكه سواره نظام ها در مسير مشخص حركت كنند .تا سم اسبان بين علوفه وآتش فاصله اندازد وآتش راخاموش كنندكه به همين طريق آتش خاموش شد.ياگرمارودي در كتاب فارسنامه ناصري مي نويسد اين شخص (محمدشفيع خان )بقدري مقتدر بود كه هميشه يك هزار سواره نظام حاضر در مركز كلانتري خود مهيا
🖍️🖍️🖍️🖍️🖍️
**سلام. در ارتباط با متن فوق که نویسنده آن نامشخص است نکاتی را مرقوم نموده اند که اعتبار و روائی ندارد. ایل نوئی 1223خورشیدی با قاجار جنگید و فروکش کردن قدرت نوئیان در دایره نبرد و جنگ تنگ بیرزاد قابل واکاوی است. اتحادچندگانه علیه قاجار به علت ستم بیش از حد و اخذ مالیات های طافت فرسا موجبات جنگ های پی در پی و همین عاملی برای اشاعه فساد و تباهی بیش از پیش در زمان ناصرالدین شاه و عاملی برای کشتن؛ ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی شد.1275 قمری به گفته میرزا فتاح گرمرودی بیش از ده هزار نفر از مردمان دهدشت نوئیان مهاجرت نمودند. این اقدام در رابطه با چالش های خاص خود بود. به گفته گرمرودی 1250قمری محمدطاهرخان فوت کرده بودند. فروکش کردن قدرت ایل نوئی مربوط به جنگ تنگ بیرزا و قضایای اجتماعی دیگر بود نه جنگ....
قدرت ایلات بتدریج توسط پهلوی طی 52سال فروکش نمود. آن میزان از نگهداشت ارزش های اجتماعی ایلی کم و بیش وجود داشت و ایلات و طوایف با وجود فراز و فرودها همچنان در اقلیم های کوه گیلویه و بویراحمد حیات داشتند.مردمان نوئی امروزه در این استان و سایر استان های همجوار مانند گذشته به عنوان هویت تباری نام و نشان خود را مرهون فرهنگ ایران اسلامی حفظ کرده اند.امروزه جامعه ارگانیک و اقتدار قانون _عقل و خرد حاکم بر روند جوامع است. هیچ ایلی اشراف و استیلا بر لایه های اجتماعی مانند دوره قاجاریه ندارد امروزه فضا و اقتدار قانون و عقل حرف نخست را می زند نه نظام ایلات و طوایف. اصل تبار و نژاد یک فرایند هویتی است نه ایجاد و استقرار نظام های دون مایه ارباب و رعیتی.... تبار به عنوان هویت و قابلیت ساخت با شکل صالح و درست است اما به عنوان چیرگی بر روند حرکت تاریخی امری طالح و نادرست است.فضایی که برخی ان هم به نام اصل مردم سالاری و انتخاب برای اعمال و دخالت اراده مردم و تعیین سرنوشت سلیقه گرایی و این روزها جولان می دهند، واکاوی و تحلیل می شود نباید در جامعه التهاب تولید نمود زیرا کم بینی قومی موجبات بیراهگی و وهن و انحراف از بارگذاری اذهان و افکار برای خدمت به جامعه ای اباد و ازاد عقلانی می گردد. نوئی و سایر مردمان همه در چارچوب قانون و عقل قابل احترام و تحمل همدیگر نشان از بلوغ فکری جامعه است. اگر فضای ارام و امن و منظم به عواملی قومی و کم بینی و تحقیر دیگران منجر گردید همان بلبشوی قاجارها پیش می اید و به نفع هیچ کس نیست....**
*✓ایلات و طوایف یک کد و مدخلی برای شناخت لایه های اجتماعی هستند نه جهت تعیین و احیا نظام های فاقد فرهنگ و تمدن که قرون متمادی بر سر موضوعات پوچ و پوک جوامع را به بیراهه کشاندند. ••••**

۴-ترکمنستان،ازبکستان و قرقیزستان بموجب قرار داد سال۱۸۸۳ میلادی در زمان ناصرالدین شاه قاجار از ایران جدا شد( یعنی حدود ١٣٧ سال پیش).
۵-پاکستان و سیستان بموجب قرارداد ننگین حکمیت « ژنرال اسمیت » در زمان حکومت قاجار در دو مرحله که آخرین آن در سال ۱۹۰۵ میلادی از ایران جداشد ( یعنی حدود ١١٣ سال پیش).
۶-مجمع الجزایر بحرین با ۳۳ جزیره ارزشمند در سال ۱۳۵۰ شمسی در زمان محمدرضا شاه پهلوی از ایران جدا شد( یعنی حدو۴٧سال پیش).
۷-شهر بندری وزیبای فیروزه در شرق دریای مازندران،قبل از انقلاب در زمان محمدرضا پهلوی از ایران جدا شد و به شوروی واگذار گردید

꧁꧁꧁♕♕♕♕♕♕꧂꧂꧂

نامه اي بدون نقطه در زمان قاجار!
یکی از شاهکارهای ادبی زبان پارسى ..
نوشته اي که مي خوانيد نامه اي است که "مرحوم ميرزا محمد الويري" به "مرحوم احمدخان امير حسيني سيف الممالک" فرمانده فوج قاهر خلج نوشته که شروع تا پايان نامه از حروف بي نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهکارهاي ادب زبان پارسي به شمار مي آيد. انگيزه نامه و موضوع آن کمي در آمد و کثرت عائله و تنگي معيشت بوده است. اين نامه در زمان ناصرالدين شاه بوده.
متن نامه :
سر سلسله امرا را کردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه اي در کلک و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملک الملوک کلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در کل ممالک محروسه اسم و رسم دارم. در هر علم معلم و در هر اصل موسسم .در کلک عماد دومم در عالم، در علم و حکم مسلم کل امم سر سلسله اهل کمالم اما کو طالع کامکار و کو مرد کرم؟ دلمرده آلام دهرم. کوه کوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علي الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس که مداح که گردم و کرا واسطه کار آرم که مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مکرر داد کمال دادم و در هر مورد مدح معرکه ها کردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مکالمه و کررا سامعه و کور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محک ادراک آورده احساس مس کردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام کالحمار محمود و مسرور … لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال که کارهاي همه عکس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد کل معرکه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و کرام، صالح و طالح، صادر و وارد، کودک و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر کس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و کاک، سرکه و ساک، کره و عسل، سمک و حمل، گرمک و کاهو، دلمه و کوکو، امرود و آلو، الي کلم کدو، همه در راه، مکر دعاگو که در کل محرومم و در حکم کاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر کرم سر کار اعلي که سرالولد و سرالوالد در او طلوع کرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و کامها روا گردد . . .

꧁꧁꧁꧁꧁꧁♕♕♕꧂꧂꧂꧂꧂꧂

🔔اردشیرثابت
چراحاکمان قجر (بجزآغامحمدشاه) باقی شاه نبودند بلکه سلطان بودند؟!
شاه درفرهنگ سیاسی ایران دارای فره ایزدی است.
شاه رهبری ست که بر شهوات خویش به سود ملت چیره است.
مردی که درشهوت زیاده روی کند
درمغزگندیده اش تماما تصاویر پورن و زنان برهنه جای دارد و شایسته شاه بودن نیست.
خاطرات ناصرالدین سلطان قجر را میخواندم حسرتی سترگ بردلم نشست یک خوک شهوت ران چگونه ۵۰سال زمانیکه دنیا به سرعت پیشرفت علمی و صنعتی و فرهنگی میکرد براین سرزمین سلطنت ننگینش ادامه یافت.
زمانی که به اروپامیرفته است بجای آنکه به معماری فاخر و علم و صنعت و پیشرفت آنان بنگرد چشم این هرزه به دنبال مقایسه لنگ و پاچه زنان انگلیسی و فرانسوی و ایرانی باهم بوده است!

میرزارضای کرمانی این ورجاوندمَرد سرانجام باچندتیرغیب این خوک شهوت پرست رابه گورستان فرستاد
درکاخ گلستان صندلی ای هنوزهست که لکه های خون این گجستک برآن است، وقتی درزندگی ننگینش حتایک بیمارستان برای ایران نساخته بود پیکرنیمه جانش رابه کاخ بازمیگردانند و براین صندلی مینشانند
این صندلی رابایدبعنوان نمادکثافت و خیانت همه ساله درشهر گرداند
تاپندخیانت پیشگان باشد.꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂

بژم حیدر نوئی
اکثریت قریب به اتفاق فرماندهان نادر شاه در فتح دهلی نو جنگ کرنال 1137قمری جنگ جویان نوئی بودند ،همچنین کریم خان زند با حمایت و پشتیبانی چریک های نوئی پایه حکومت خودش را محکم و استوار ساخت تا جائی که قاجار کثیف چنان کینه و عداوت از نوئی ها و زندیان به دل داشتند که لطفعلی خان زند را سلاخی ونوئیان را با کمک و همدستی اتحادمخالفان تار و مار کردند،لعن و نفرین به دودمان قاجار•••

꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂

چرا زنان قاجار چاق بودند؟
طایفه قاجار، آخرین سلسه مغول تبار حاکم بر ایران بودند. در زمان قاجار نیز مانند سایر طوایف زمامدار حکومت ایران، چاقی یکی از ملاکهای زیبایی و دلربایی زن به شمار میرفت! البته این مسئله در زمان قاجار به اوج خود رسید و مردان قاجار بیش از سایر سلسله‌های ترک به این موضوع اهمیت میدادند.
همچنین نقل کرده اند که روزی یکی از اشراف زادگان اروپائی در این باب از شاه قاجار سوال می کند و جویای علت می شود که چرا زنان چاق در دید او زیباترند و شاه قاجار در پاسخ می گوید:
شما به هنگام مراجعه به قصابی گوشت می ستانید یا استخوان!؟
در میان همین زنان چاق، علاوه بر شکم بزرگ، داشتن غبغب یکی از مهم ترین زینت های زن به شمار می رفته است و باز نقل می کنند انیس الدوله (که زیباترین زن عهد قاجار با معیار آن زمان به شمار می رفته) دارای غبغبی بسیار بزرگ و به اصطلاح هفت طبقه بوده است!پادشاهان قاجار زنان فربه را ترجیح می دادند. تیپ پیک نیک برای خوکان شهوت ران ارجح بود.
به لحاظ روانشناسی
پیک نیک، اتلتیک، استنیک، هیپنوتیک تیپ های کرچمر هستند•••

꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂

جمله ای که محمدعلی شاه قاجار بی کفایت مغولی تا آخرین روز زندگیش از گفتنش پشیمان ماند رعیت بیخود میکند فریاد آزادی بزند!!محمد علی شاه رعیت را چه به سرکشی رعیت را چه به استنطاق صاحب قرآن رعیت را چه به فریاد حق طلبی رعیت گوسفند و ما .شبانیم ماییم که مالک ایرانیم رعیت غلط میکند اعتراض ،کند غلط میکند مشروطه بخواهد اینجا ایران است و ما هم قبله عالم و پرچمدار عدالت و پاکی هر کس نمیخواهد بسم الله از این مملکت برود
و عاقبت محمد علیشاه از خاطرات سیدحسن تقی زاده برای اخراج محمد علی شاه هیئتی تعیین شد که من هم جزو آن .بودم روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم دارای قیافه ای شکسته بود عده زیادی مقابل سفارت جمع شده بودند و اسلحه داشتند و میخواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند لاجرم درخواست قزاق کردیم که در دو طرف مستقر شدند.
قیافه جمعیت بینهایت غضبناک بود از این رو جلو رفتم و آنها را به آرامش دعوت کردم تصمیم گرفته شد شاه را از در پنهانی سفارت خارج کنیم شاه وقتی مرا دید بغض کرده جلو آمد گریه به شاه امان نمیداد به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟ گفت خدا ذلیل کند شاپشال و امیر بهادر جنگ را آنها مرا اغفال کردند تا روبروی ملت بایستم.
به او گفتم به هر حال الان چاره ای نیست و خود کرده را تدبیر نیست باید هر چه زودتر خاک ایران را ترک کنی تا چه وقت میخواهی به این زندگی ذلت بار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی .بمانی محمد علیشاه در این وقت با صدای بلند میگریست. او دیگر آن شاهی نبود که روبه روی ملت خود ایستاده بود مانند بچه ای بود که پناهگاهی امن میجست.
چون شایع بود که محمد علی شاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد ستارخان با فریاد گفت: جیبها و اثاثه قرمساق را بگردید» نزد او رفتم و گفتم رعایت حال این مرد بیچاره را .بکنید در وضع بدی .است ستارخان گفت: «من بیلمیرم یعنی من نمیدانم پیشنهاد کردم برای آنکه بهانه ای به دست کسی داده نشود، اثاثیه شاه را بازرسی کردند
چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورت مجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت اثاثه ملکه جهان همسر محمد علی شاه را هم بگردند به او گفتم این کار شنیع است. ستارخان چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلی شاه بودند صدا کرد و به شکلی موهن گفت اثاثه خانم را بگردید
زنها حتی سینه بند خانم را هم گشتند و چند الماس آنجا پیدا کردند. محمد علیشاه خواست مانع شد که ستارخان فریاد کشید هرچه جنایت کردی بس ،نبود، حالا میخواهی داراییهای رعیت را به تاراج «ببری؟ فحش رکیکی هم نثار شاه کرد هر کار کردم ستارخان آرام نشد و مثل شیر میغرید و اسلحه اش را تکان میداد
محمد علی شاه لکه هایی بر دامن تاریخ گذاشت که هیچگاه پاک نخواهد شد. او ملتی که خواهان آزادی بودند را کشت مجلس را به توپ بست ملک المتکلمین و صور اسرافیل را در باغ شاه خفه کرد به هرحال صحنه ای بود دردناک و ناراحت کننده در دل گفتم این است سرنوشت مستبدان آدمکشان.
خاطرات تقی زاده از کتاب مشروطیت ایران» نوشته محمود
ستایش

꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂

تاج امیرگلپابهگام

**کلمه به تنهایی نمی تواند حامل معنا باشد، گاهی معنا انقدر پر حجم و محتواست که کلمه و جمله نمی تواند وزنش را تحمل کند•گاهی کلمه مصداق و حقیقت معنا نیست و سبب غل و اسارت و تحریف مفهوم واقعی حقیقت تاریخ می شود•رهبری زمان در مکان امریست واقعی اما ممکن بر حقیقت منطبق نباشد. کلمه خان اینهمانی «قآن» مغولی است•از 611 خورشیدی 654قمری با استیلای مغول کلمه خان مصطلح شد•برخی قبل از این تاریخ کلمه خان و ایل را بکار می برند و نادرست است•ایلات از 905 قمری مرسوم شدند•ایل جاکی اتابکان لر و ایلات لیراوی و نوئی مشتقات آن، که هردو با دشمن زیاری و چرام و بابویی در مقوله چهار بنیچه ایل جاکی می گنجیدند و نامور شدند، ریشه جامعه و تاریخ واحد و آریایی تباران بویراحمد در همین قلمرو اقلیمی و از اخر افشار عینیت و از عنفوان قاجار ایل بودن محرز گردید.کشوادسیاهپور اتحادمخالفان نوئی را بویراحمد می داند•در هر حال کلمات خان، ایل... کلمات مغولی اند.در دوره قاجار خوانین ولایات دستورات لازم را با وجود نوعی خودمختاری از مرکز قاجار و مغز افزار مرکزی پادشاهی اخذ می کردند و بقول عزیز کیاوند در کتاب حکومت سیاست عشایر ایران کنترات انیرانی ها بود•با شناخت روند رفتار خوانین دوره قاجار با توده نوعی بدنامی برای این کلمه خلق شد که غالبا افرادی هنوز به این مفاهیم مباهات می کنند •کلمات مشکل ندارد مشکل در تعریف فرایض است که موجب وهن و بیزاری می شود•ستارخان، باقرخان، کریم خان زند•••نمونه ای از کسانی اند که برخلاف رویه قاجارمغول دارای جایگاه تاویل و تفسیر مطلوب و ایده ال قابل واکاوی هستند•*»

تاج امیرگلپابهگام

꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂

میرشکار از مناصب دربار قاجار است.
در دستگاه فتحعلی‌شاه مناصبی چون میرشکار یا شکارچی‌باشی و سگبان‌باشی و ... وجود داشت. وظیفه میرشکار نظارت بر امور شکار و ریاست بر شکارچیان و قوشچیان شاه بود. در میان شاهان قاجار، ناصرالدین شاه سخت علاقه به شکار داشت و دستگاه بزرگی برای این کار ترتیب داد. او در دوران سلطنت خود چند میرشکار معروف داشت. از جمله رحمت‌الله‌خان افشار آدخلو که از جانب او لقب ساری اصلان گرفت، حسن‌خان مقدم از خوانین چرگر و پسر وی مصطفی‌قلی‌خان مقدم میرشکار.

꧁꧁꧁꧂꧂꧂

🔴 چنگیز مغول پس از فجایع در نیشابور به همدان رفت و به مردم آنجا گفت: یک سوال از شما می‌پرسم اگر جواب درست و خوبی بدهید، در امان هستید. پرسید: "من از جانب خدا آمده‌ام یا خودم؟"

چوپانی دلیر و نترس گفت: " تو نه از جانب خدا آمده‌ای و نه از جانب خود بلکه «اعمال ما» است که تو را به این‌جا آورده است. وقتی ما برای اندیشمندان و عاقلان خود احترام قائل نشدیم و به عده‌ای فرومایه و نادان مقام و منزلت دادیم و احترامش نمودیم، نتيجه‌اش لشکرکشی تو به این‌جاست...

꧁꧁꧁꧂꧂꧂

سنگ قبر یکی از بی لیاقت ترین پادشاهان ایران ناصرالدین میرزا؛ استاد حسین حجار باشی برای ساخت این سنگ ۴ سال صرف کرد
استاد حسین حجارباشی تقاضای چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه كرد. وی از یك تكه سنگ مرمر سبز با حجاری خارق‌العاده‌اش، تمثالی از شاه را حك كرد و نهایت ظرافت و زیبایی را در آن سنگ قبر به كار برد و دورتادور آن نیز، شعری 12بیتی در سوگ او حك كرد. این حجاری از شاهكارهای دوران قجر محسوب می‌شود كه تا به امروز كسی نظیرش را ندیده است.
در انتها مظفرالدین شاه بابت این کار ۱۰۰ تومان دستمزد داد و برای چنین پدیده ی هنری آنقدر ناچیز بود که استاد حجار از شدت اندوه درگذشت.

꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂

*⬅️ پایان سلطنت قاجار⬅️ ۹ آبان ۱۳۰۴ ، ۸۰ نماینده از مجموع ۸۵ نماینده مجلس شورای ملی به لایحه خلع رژیم قاجار رأی مثبت دادند و بدین ترتیب ⬅️سلسله ۱۵۳ ساله قاجار در ایران منقرض شد⬅️ تقی‌زاده، حسین علا، مصدق و دولت‌آبادی از مخالفان تغییر سلطنت قاجار به پهلوی بودند.•••**
*⬅️تاج امیرگلپابهگام**

꧁꧁꧁꧂꧂꧂

درود
درسته نویی ها قبلا ایل بزرگی بوده اما بعدا توسط محمد طاهر خان بویراحمدی منقرض شد و الان ایل نویی در ایل بویراحمد ایل دشمن زیاری ایل طیبی،ایل بهمئی ایل قشقایی ادغام گردید
بخش زیادی از نویی ها در جلاله زیلایی لردگان سرفاریاب روستای نده سکونت دارند
( سیف الله آزاده کارآفرین نمونه استانی پسر دایی مادرم است)

الان همه طوایف بخشی از ایل بویراحمدی هستند
متاسفانه جدیدا کلمه پیشوند ایل در بعضی از طوایف زیاد بکار برده می‌شود که کاملا اشتباه است
ایل تامرادی ایل کی گیوی یا ایل جلیل کاملا اشتباه است
همه طوایف بخشی از ایل بزرگ بویراحمد هستند
مثال باید بگیم تیره تیرتاجی ایل بویراحمد یا تیره تامرادی ایل بویراحمد

و اما ایل قدیمی نویی 🎻
ايل نويي
نوئيها ايل بزرگي بودند كه در مناطقي از بويراحمد سفلي ،كهگيلويه و دشمن زياري سكونت داشتند كه قسمتي از طوايف دشمن زياري نويي ، خواجه ها مي باشند.دراواسط قرن سيزدهم حدود سالهاي 70-1260 ه .ق تقریبا ۱۹۰ سال پیش نوئيها بواسطه حمايت دولت مركزي از بويراحمديها مورد بي مهري حاكمان وقت قرار گرفتند وبدليل كمك هاي دولت فارس به بويراحمدي ها وعدم اتحاد دربين خوانين نوئيها بمرور ضعيف و ضعيف تر شدند تا جايي كه حكمران نوئي به نام آقاخان فرزند محمد شفيع خان كه داماد شكرالله خان بوير احمدي بود ، قلعه پیلي شمال دهدشت راكه براي مهريه همسر خود داده بود تسليم خداكرم خان بويراحمدي نمود. وبراي هميشه از آن محل خارج گرديد وحكومت داري ايل نوئي پايان يافت.ودسته ها وطوايف ايل نوئي درايلات بويراحمد وكهگيلويه پراكنده ودر آن ايلات ادغام گرديد.
هرچند عملاً ايلات وطوايف ايل نوئي ازصحنه اقتدار ايلي وهيبتي كه بيلربيگي نوئي ها درزمان قدرت وحكومت خود داشتند،مقهور حكومت وقت گرديد اما نبايد ازوجود حقايق تاريخي صرف نظر كرد،كه دراين خصوص به اختصارشمه اي از آنچه راجع به ايل نوئي دركتاب ها،گفتار ها وباقيمانده ايل نوئي وكهنسالان اين ايل بر جاي مانده است وجهت اطلاع ويادآوري اذهان عموم ثبت وضبط گرديده فراموش شود. هنوز اشعاري از پيرمردان وكهنسالان در گوشها زمزمه مي كند كه در وصف نويي ها در زمان شكست از بوير احمديها مي سرودند.
بويراحمد كلاه نمدي ركاب چويي . ني تري جنگ بكني بي خان نويي
بوير احمد كلاه نمدي ركاب زين اسب تو چوبي است نمي تواني باخان نويي جنگ بكني .
يا در جايي ديگر بعداز شكست نوييها از طرف خان كور شده بوير احمد كه هرگز تصور سوار شدن بر اسب محمد شفيع خان نويي را نمي كرد چنين سروده شده است .
خيا نه بنگريت وا خوش وكارش . اسب سه مشفي خان كوري سوارش
خيانه =خداررا - بنگريت = نگاه كنيد – واخوش = با خود ش

كار خدارا ببينيد كه چگونه كوري بر اسب سياه محمد شفيع خان
سوار شده كه هرگز چنين فكري نمي كرد .
طبق گفته ي بزرگان مانده بر جاي ايل نوئي وافراد مسن ،محمدشفيع خان 1000سواره نظام داشته كه وقتي منطقه پرعلف كلاچوي در اطراف پلي آتش مي گيرد .براي خاموش كردن آن دستورمي دهدكه سواره نظام ها در مسير مشخص حركت كنند .تا سم اسبان بين علوفه وآتش فاصله اندازد وآتش راخاموش كنندكه به همين طريق آتش خاموش شد.ياگرمارودي در كتاب فارسنامه ناصري مي نويسد اين شخص (محمدشفيع خان )بقدري مقتدر بود كه هميشه يك هزار سواره نظام حاضر در مركز كلانتري خود مهيا
🖍️🖍️🖍️🖍️🖍️
**سلام. در ارتباط با متن فوق که نویسنده آن نامشخص است نکاتی را مرقوم نموده اند که اعتبار و روائی ندارد. ایل نوئی 1223خورشیدی با قاجار جنگید و فروکش کردن قدرت نوئیان در دایره نبرد و جنگ تنگ بیرزاد قابل واکاوی است. اتحادچندگانه علیه قاجار به علت ستم بیش از حد و اخذ مالیات های طافت فرسا موجبات جنگ های پی در پی و همین عاملی برای اشاعه فساد و تباهی بیش از پیش در زمان ناصرالدین شاه و عاملی برای کشتن؛ ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی شد.1275 قمری به گفته میرزا فتاح گرمرودی بیش از ده هزار نفر از مردمان دهدشت نوئیان مهاجرت نمودند. این اقدام در رابطه با چالش های خاص خود بود. به گفته گرمرودی 1250قمری محمدطاهرخان فوت کرده بودند. فروکش کردن قدرت ایل نوئی مربوط به جنگ تنگ بیرزا و قضایای اجتماعی دیگر بود نه جنگ....
قدرت ایلات بتدریج توسط پهلوی طی 52سال فروکش نمود. آن میزان از نگهداشت ارزش های اجتماعی ایلی کم و بیش وجود داشت و ایلات و طوایف با وجود فراز و فرودها همچنان در اقلیم های کوه گیلویه و بویراحمد حیات داشتند.مردمان نوئی امروزه در این استان و سایر استان های همجوار مانند گذشته به عنوان هویت تباری نام و نشان خود را مرهون فرهنگ ایران اسلامی حفظ کرده اند.امروزه جامعه ارگانیک و اقتدار قانون _عقل و خرد حاکم بر روند جوامع است. هیچ ایلی اشراف و استیلا بر لایه های اجتماعی مانند دوره قاجاریه ندارد امروزه فضا و اقتدار قانون و عقل حرف نخست را می زند نه نظام ایلات و طوایف. اصل تبار و نژاد یک فرایند هویتی است نه ایجاد و استقرار نظام های دون مایه ارباب و رعیتی.... تبار به عنوان هویت و قابلیت ساخت با شکل صالح و درست است اما به عنوان چیرگی بر روند حرکت تاریخی امری طالح و نادرست است.فضایی که برخی ان هم به نام اصل مردم سالاری و انتخاب برای اعمال و دخالت اراده مردم و تعیین سرنوشت سلیقه گرایی و این روزها جولان می دهند، واکاوی و تحلیل می شود نباید در جامعه التهاب تولید نمود زیرا کم بینی قومی موجبات بیراهگی و وهن و انحراف از بارگذاری اذهان و افکار برای خدمت به جامعه ای اباد و ازاد عقلانی می گردد. نوئی و سایر مردمان همه در چارچوب قانون و عقل قابل احترام و تحمل همدیگر نشان از بلوغ فکری جامعه است. اگر فضای ارام و امن و منظم به عواملی قومی و کم بینی و تحقیر دیگران منجر گردید همان بلبشوی قاجارها پیش می اید و به نفع هیچ کس نیست....**
*✓ایلات و طوایف یک کد و مدخلی برای شناخت لایه های اجتماعی هستند نه جهت تعیین و احیا نظام های فاقد فرهنگ و تمدن که قرون متمادی بر سر موضوعات پوچ و پوک جوامع را به بیراهه کشاندند. ••••**